برای تبدیل مشکل فنی به یک مسئله اقتصادی، باید ابتدا مقدار جریان برگشتی را اندازهگیری کرد. فرض کنیم خوراک ورودی به کرامبلر در یک خط تولید، ۱۰ تن در ساعت باشد و درصد خاکه خروجی در یک آزمون مشخص ۲۰ تا ۳۰ درصد اندازهگیری شود:
| شاخص |
در حالت ۲۰٪ خاکه |
در حالت ۳۰٪ خاکه |
| خوراک عبوری از کرامبلر |
۱۰ تن در ساعت |
۱۰ تن در ساعت |
| جریان خاکه اندازهگیریشده |
۲ تن در ساعت |
۳ تن در ساعت |
| جریان خاکه در یک شیفت ۸ ساعته |
۱۶ تن |
۲۴ تن |
این جدول یک مثال محاسباتی است، نه ادعایی درباره عملکرد استاندارد کرامبلرها. همچنین مقدار محاسبهشده، جریان خاکه در مبنای اندازهگیری تعریفشده است و لزوماً به معنی اتلاف کامل همین مقدار ماده نیست؛ بخشی از آن ممکن است وارد مسیر بازفرآوری شود.
برای تفسیر صحیح اعداد، باید مشخص شود که درصد اندازهگیریشده مربوط به کدام جریان است:
- خاکه تولیدشده در خروجی کرامبلر؛
- خاکه جداشده توسط سرند؛
- مواد برگشتی به پرس پلت؛
- یا مجموع جریانهای بازچرخانی در خط.
این مقادیر با یکدیگر یکسان نیستند.
چرا این تفکیک در تصمیم سرمایهگذاری اهمیت دارد؟
اگر عدد ۲۰ تا ۳۰ درصد بهعنوان میزان بازگشت مواد گزارش شود، بدون اینکه نقطه اندازهگیری مشخص باشد، نمیتوان از آن مستقیماً برای برآورد افت ظرفیت یا هزینه انرژی استفاده کرد.
برای محاسبه هزینه واقعی، ابتدا باید جرم جریان برگشتی در واحد زمان مشخص شود. سپس مصرف برق تجهیزات در شرایط عادی و شرایط واقعی تولید اندازهگیری و هزینه انرژی به ازای محصول نهایی محاسبه شود.
به همین ترتیب، برای تعیین ظرفیت موردنیاز تجهیزات، باید مشخص باشد که کارخانه ۱۰ تن محصول نهایی قابلقبول در ساعت میخواهد یا اینکه ظرفیت اسمی پرس پلت ۱۰ تن در ساعت است. این دو تعریف الزاماً نتیجه یکسانی ندارند.